تبلیغات
قلب شیشه ای - پیرزن

قلب شیشه ای

پیرزن

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه

 خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن

 کیست

 گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به

 حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد

و

 گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟






[ پنجشنبه 20 بهمن 1390 ] [ 10:57 ق.ظ ] [ مهناز ] [ نظرات() ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::